خانه / مقالات دینی،فرهنگی،مذهبی،تاریخی / دوران جوانی پیامبر اسلام

دوران جوانی پیامبر اسلام

دوران جوانی پیامبر اسلام

وقتی که سن پیامبر(ص)از ده سال گذشت و کم کم نوجوان رشیدی شد،ابوطالب او را رسما در کارهای اجتماعی شرکت می داد.او در یکی از جنگ های فجار در ماه های حرام در مکه واقع شد،شرکت کرد و از عموهای خود دفاع نمود.در چهره محمد(ص) از همان آغاز نوجوانی و جوانی آثار وقار،قدرت و شجاعت و نیرومندی آشکار بود،حضرت محمد(ص)دوباره به عنوان بازرگان به شام سفر کرد.نخست در سن 12 سالگی همراه عمویش ابوطالب و بار دیگر در سن 24 یا 25 سالگی به عنوان وکیل و امین کاروان تجارتی خدیجه و نتایج و ماجراهای همین سفر بود که خدیجه را مجذوب محمد(ص)کرد و بعد هم به ازدواج آن دو نفر منتهی شد.یکی از حوادث مهم دوره زندگانی حضرت محمد(ص) در جوانی،حاضر شدن او در حلف الفضول است.داستان حلف الفضول چنان است که قبایل ساکن مکه با هم پیمانهایی بسته بودند و موجب آن پیمانها،هر قبیله از تعرض قبیله دیگر مصون بود.اما اگر غریبی به شهر می آمد و به او ستمی می رسید هیچ قبیله ای و یا پیمانی نبود که از او حمایت کند.نوشته اند که مردی از بنی اسد بن خزیمه برای تجارت به مکه آمد.مردی از بنی سهم کالای او را خرید اما بهای آن را نپرداختوتاجر شکایت خود را نزد قریش برد اما قریشیان گفتند چون تو هم پیمان ما نیستی،نمی توانیم از تو حمایت کنیم.مرد تاجر که از همه جا نا امید شد،بالای کوه ابو قبیس رفت و شعرهایی در باب مظلومیت خود خواند و از قریش طلب یاری نمود.قریشیان پشیمان شدند و در خانه عبدالله بن جدعان پیمان بستند که از آن پس نگذارند به هیچ غریبی ستمی برسد.چون این پیمان علاوه بر پیمان ها و سوگندهای گذشته بود آن را حلف الفضول(یعنی پیمان زائد و اضافی)نامیدند.البته درباره علت این نامگذاری نقل های دیگری نیزآمده است.پیامبر(ص)پس از بعثت درباره حضورش در حلف الفضول گفت:در جاهلیت در خانه عبدالله بن جدعان در پیمانی شرکت کردم که اگر به جای آن شتران سرخ مو به تن می دادند،آنچنان شاد نمی شدم و اگر مرا بار دیگربه چنان مجلسی بخوانند حاضر خواهم شد.حادثه دیگری که موقعیت حضرت محمد(ص)را در دیده مردم مکه بیشتر جلوه گر ساخت،نصب حجرالاسود بود.بدین ترتیب که پس ازخرابی دیوارهای کعبه بر اثر سیل قریش دیوارها را بالا آوردند اما برای نصب حجرالاسود،بین سران قبایل اختلاف بالا گرفت.بزرگان قبیله،طشتی پر از خون آوردند و دست خود را در آن فرو بردند و این کار مانند سوگندی بود که به موجب آن باید بجنگند تا پیروز شوند.سرانجام به پیشنهاد شخصی قبول کردند نخستین کسی را که از در بنی شیبه داخل مسجد شود،برای داوری بین آنها و حل مسئله بپذیرند و در این هنگام بود که حضرت محمد(ص)وارد شد.بزرگان قریش گفتند او امین است و ما داوری وی را می پذیریم.سپس داستان را برای او گفتند.حضرت محمد(ص)به آنها گفت جامه ای بگسترانید،سپس حجرالاسود را در میان آن جامه گذاشت و گفت رییس هر قبیله یک گوشه از جامه را برگیرد.وقتی جامه را برداشتند،حضرت محمد(ص)،حجرالاسود را به دست خویش در جای خود نصب کرد و با این تدبیر از خونریزی بزرگی جلوگیری نمود.

درباره admin

حتما ببینید

فضائل و مناقب پیامبر اسلام

فضائل و مناقب پیامبر اسلام در باب فضائل و مناقب پیامبر اکرم(ص)سخن بسیار است،چنان که …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *